درباره ما


خدایا توفیق ده تا هنوز دستهایمان از آسمان پایین نیامده حاجاتمان برآورده شود.
پروفایل مدیر وبلاگ
 
آخرین مطالب
نوشته شده در  مدیریت و بازرگانی


 


1- مقدمه
آيا تا به حال احساس نكرده‌ايد مانند خرگوش سفيد در داستان آليس در سرزمين عجايب هستيد؟ ... هميشه در عجله‌ايد اما هرگز به آنچه كه مي‌خواهيد نمي‌رسيد. آيا شما هم ساعات طولاني كار مي‌كنيد ولي هميشه اين حس را داريد كه اهدافتان در حال گريز هستند؟

وقتي حمايت از كاركنان كاهش مي‌يابد فشار كار هجوم مي‌آورد و آنها مجبور مي‌شوند سخت‌تر، طولاني‌تر و سريع‌تر كار كنند. مديريت زمان و رويه واگذاري بخشي از وظايف كاري به همكاران، ديگر يك موضوع تجملي نيست. اين مهارت‌هاي اساسي ابقاء شده‌اند. افزايش معلومات و تجربيات و استفاده از روش‌هاي مديريت زمان باعث افزايش كارآيي و پيشرفت سريع و مستمر در محل كار مي‌شود.

2- تعيين اهداف
قبل از اين كه بخواهيد جزئيات مديريت زمان را مشخص نماييد، مي‌بايست به يك چشم‌انداز گسترده نگاه كنيد. پايه و اساس كار داشتن يك شناخت صحيح از اهداف و اولويت‌هاست. سپس به جاي آشفتگي و تغيير مسيرهايي كه باعث مي‌گردد از موضوع اصلي منحرف و در نتيجه نااميد شويد مي‌توانيد فعاليت‌هاي روزانه را براي پيشبرد اهداف تنظيم كنيد. وقتي اهداف را مشخص مي‌كنيد ويژگي‌هاي زير را در نظر داشته باشيد:

اهداف بايد مشخص، قابل اندازه گيري، دستيابي و زمان‌بندي باشند.
اهدافي را مد نظر قرار دهيد كه شما را در حد اعلاي انگيزه‌دهي قرار مي‌دهد و امكان بروز قابليت‌هايتان را فراهم مي‌سازد.
ضروري است كه از ابتدا با حس دستيابي به موفقيت شروع به فعاليت كنيد و اين امر تنها با تعيين اهداف در حيطه منابع، بودجه، چارچوب زماني و محدوديت‌هاي سازماني امكان پذير است. هنگامي كه اهداف كاري را مشخص كرديد آنها را در مقوله‌هاي ذيل سازماندهي كنيد: ...

 



ادامه مطلب

سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۶
نوشته شده در  مدیریت و بازرگانی


پیشگفتار 

منابع انسانی هر سازمان، عاملی اصلی حیات آن سازمان است و از این رو شناخت انسان برای مدیریت اثر بخش آن ضروری می باشد . مدیریت منابع انسانی بر مبنای مفاهیم رفتار سازمانی بنا شده است که با تلاشهای نظامند برای شناخت ، درک و کنترل رفتار انسان تحقق اهداف سازمانی را امکان پذیر می سازد مدیریت منابع انسانی در صدد است تا ضمن تضمین بهره وری منابع انسانی و سود آوری سازمان بخشی از نیاز های انسان نیز برآورده گردد .

 

مقدمه

هدف رفتار سازمانی و منابع انسانی شناخت ، پیش بینی و کنترل رفتار انسان در سازمان است . رفتار سازمانی صرفاً به تبیین علل رفتار بسنده نمی کند بلکه تجویزاتی نیز ارائه می دهد و در مواردی رفتار جهت داده می شود تا رفتار دلخواه حاصل شود ، پس هدف رفتار صرفاً شناخت نیست . نظریه ها و مفاهیم رفتار سازمانی در صدد تبیین رفتار انسان در سازمان اند و شکوه و عظمت انسان به حدی است که  قوی ترین نظریه های علوم انسانی از تبیین آن ناتوان اند ، بنابراین هیچ کدام از نظریه های رفتار سازمانی و منابع انسانی ، قدرت تبیین تمام پیچیدگیهای انسان را ندارند و در همه شرایط صادق نیستند . مثل همه مفاهیم مدیریت ( قلی پور 1384 ) ، فقر رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی در این است که نظریه ها و مفاهیم آن در سطح چگونگی هستند و چندان توجهی به چیستی و چرایی ندارند.

چگونه انسان را برانگیزانیم ؟ انسان چگونه ادراک می کند ؟ انسان چگونه یاد می گیرد ؟ چگونه بهره وری منابع انسانی را افزایش دهیم ؟ چگونه کارآیی را حداکثر کنیم ؟



ادامه مطلب

سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
نوشته شده در  عمومی


 

 


With all the Rose’s Perfume
& with all the lights in the world
& with all the children Smiles…
I Wish U that your all dreams comes True..
*HAPPY NEW YEAR 2013*
باشد که تمام گل های سرخ خوش بو باشند
دنیا روشن باشد و از تیرگی ها بدور و بچه ها لبخند بر لب داشته باشند
امیدوارم که تمام آرزوهایت به حقیقت بپیوندند
سال نو مبارک

 

سال نو میلادی 2015

- 4 دی (25 دسامبر) مصادف با آغاز جشن کریسمس 

- 11 دی (1 ژانویه ) مصادف با  آغاز سال نو میلادی 2015

 

بر اساس سنتي ديرينه، مسيحيان ابتداي سال را اول ژانويه مي‌دانند. (همانگونه كه ما ايرانيان ابتداي سال خود را روز اول فروردين مي‌دانيم و اعراب ابتداي سال خود را ماه محرم مي‌دانند) و شروع سال، غير از مبدأ سال است. مبدا تاريخ نزد مسيحيان تولد حضرت عيسي مسيح (ع) است كه اتفاقا در روز 25 ماه دسامبر واقع شده يعني يك هفته مانده به تحويل سال نو میلادی (همانگونه كه مبدا تاريخ شمسي ما ايرانيان و سال‌هاي قمري: 12ربيع الاول مصادف با هجرت پيامبر از مكه به مدينه است اما ابتداي سال، فروردين ماه در سال شمسي و محرم در ماه‌هاي قمري است).

 

در کشورهایی که از تقویم میلادی استفاده میکنند، سال نو معمولا در اول ژانویه برگزار میگردد. در حال حاضر، جشن گرفتن سال نو یکی از بزرگترین رویدادهای جهانی میباشد. در شب ۳۱ دسامبر هر سال، آخرین روز یک سال میلادی و روز قبل از روز سال نو در بسیاری از کشورهای جهان، عموما قاره‌های اروپا، آمریکا، استرالیا و بخش‌هایی از آسیا و آفریقا مراسم سال نو برگزار میشود. در فرهنگ جدید غرب این روز با گردهمایی‌هایی در مجالس و مهمانی‌ها برگزار میشود که انتقال سال را ساعت ۱۲:۰۰ شب جشن می‌گیرند.

 

بسیاری از فرهنگ‌ها در این شب از آتش‌بازی و .....



ادامه مطلب

چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۰
نوشته شده در  مذهبی


مژده ای دل که شب میلاد کاظم آمده
، فاطمه بر دیدن موسی بن جعفرآمده
، کاظمین امشب چراغان ازوجود کاظم است
 خانه ی صادق چراغان از حضور کاظم است
ولادت امام موسی کاظم مبارک باد

پدر و مادر امام کاظم (ع)
پدرش : پیشوای هدایت ابو عبدالله جعفر بن محمد (علیه السلام) ملقب به صادق بود .
مادرش : حمیده بربریه که شاید از مردم اندلس و یا از مردم مغرب بوده است. لقب این زن بزگوار «حمیده مصفاه» بود.
حمیده یکی از زنان با فضیلت به شمار می آمد زیرا به کار مهم نشر رسالت همت می گماشت و در این راه برخی از احادیث همسر بزرگوارش را نیز روایت می کرد.


از ابن سنان از سابق بن ولید از معلی بن خنیس روایت شده است که ابوعبدالله (علیه السلام) فرمود :
«حمیده مثل شمش طلا از هر آلودگی و چرکی پیراسته است. فرشتگان پیوسته او را پاسبانی می کردند تا به من رسید و این کرامتی از خداوند بود در حق من و حجت پس از من». ( بحارالانوار، ج 48، ص 6 به نقل از کافی، ج 1، ص 477)


امامت
حضرت موسی کاظم علیه السلام ، از 21 سالگی، رهبری مسلمانان را برعهده گرفتند و تا زمان شهادت، 35 سال رهبر مردم بودند. به ایشان، به دلیل خوبی هایی که داشتند، لقب هایی چون ...



ادامه مطلب

یکشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۹
نوشته شده در  عمومی


 

دیدی  ای دل عاقبت زخمت زدند

گفته بودم مردم اینجا بدند

دیدی آخر ساقه ی جانت شکست

آن عزیزت عهد و پیمانت شکست

دیدی ای دل در جهان یک یار نیست

هیچ کس در زندگی غم خوار نیست

آه دیدی سادگی جان داده است

جای خود را گل به سیمان داده است

دیدی آخر حرف من بیجا نبود

از برای عشق اینجا،جا نبود

دیدی ای دل دوستی ها بی بهاست

کمترین چیزی که می یابی وفاست

 

 


برچسب‌ها: دلنوشته, عشق, عهد, خواندنی


پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۰۶
نوشته شده در  عمومی


 

آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند، از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود در این زمینه، خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.


برچسب‌ها: آموزنده, دکتر وین دایر, قضاوت, محروم, آرامش


دوشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۷
نوشته شده در  عمومی


 

 

بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند ، آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند . ( الوین تافلر)

The illiterates of The 21st century are not those who can't write and read but those who are not able to learn, get rid of old learnings, and learn again.Alvin Toffler

 

 




یکشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۹
نوشته شده در  مدیریت و بازرگانی


مدیریت راهبردی چیست؟ و بکار گیری آن چه ضرورتی دارد؟

راهبرد چیست ؟

می‌ توان مدیریت راهبردی را اینگونه تعریف کرد: هنر و علم تدوین، اجراء و ارزیابی تصمیمات وظیفه‌ای چندگانه که سازمان را قادر می سازد به هدف‌های بلند مدت خود دست یابد. همانگونه که از این تعریف استنباط می شود در مدیریت راهبردی برای کسب موفقیت سازمانی بر چندین عامل تاکید می شود: هماهنگ کردن مدیریت، بازاریابی، امور مالی  حسابداری )، تولید (عملیات )، تحقیق و توسعه و سامانه های اطلاعات رایانه ای در بسیاری از دانشگاهها و دانشکده ها. مراحل مدیریت راهبردی در برگیرنده سه مرحله می شود تدوین راهبرد، اجرای راهبرد ها و ارزیابی راهبرد ها.

مقصود از تدوین راهبرد:

مقصود از تدوین راهبرد این است که .....



ادامه مطلب

پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۶
نوشته شده در  عمومی


 

اصل 90/10 را کشف کنید 
این اصل، زندگی شما را دگرگون خواهد کرد

(یا حداقل، روش شما در عکس‌العمل به مسائل را متحول خواهد کرد) 

-----------------------------------

این اصل چیست؟ 

10% از زندگی، آن چیزی است که برای ما اتفاق می‌افتد. 

و 90% از زندگی را خود شما با واکنش‌هایتان به امور تعیین می‌کنید.

------------------------------------------

این یعنی چه؟ 

یعنی
ما واقعا بر 10% از اتفاقاتی که برایمان می‌افتد هیچ کنترلی نداریم.

ما نمی‌توانیم ماشین در حال سقوطی را...

 


برچسب‌ها: اصل90, 10, زندگی, کشف, خواندنی

ادامه مطلب

جمعه ۱۳۹۳/۰۵/۱۰
نوشته شده در  عمومی


 



دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم؟ کجا من؟

کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک، از او جدا، جدا، من

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من...

برچسب‌ها: دلم گرفته, تصویر, آسمان, قفس


دوشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
نوشته شده در  


جنگجویی از استادش پرسید : بهترین شمشیر زن کیست ؟
استادش پاسخ داد : به دشت کنار صومعه برو. سنگی آنجاست. به آن سنگ توهین کن.
شاگرد گفت : اما چرا باید این کار را بکنم ؟ سنگ پاسخ نمی دهد !!!
استاد گفت خوب با شمشیرت به آن حمله کن.
شاگرد پاسخ داد : این کار را هم نمی کنم. شمشیرم می شکند و اگر با دست هایم به آن حمله کنم ، انگشتانم زخمی می شوند و هیچ اثری روی سنگ نمی گذارند. من این را نپرسیدم. پرسیدم بهترین شمشیرزن کیست ؟
استاد پاسخ داد : بهترین شمشیرزن به آن سنگ می ماند ، بی آن که شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد نشان می دهد که هیچکس نمی تواند بر او غلبه کند.




چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۲۱
نوشته شده در  


یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!»




چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۲۱
نوشته شده در  عمومی


کی بیشتر می فهمه!
شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود: آن زن کیست گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه  تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟


برچسب‌ها: حضرت عیسی, مادر, جالب, داستان, خواندنی


شنبه ۱۳۹۳/۰۲/۲۰
نوشته شده در  مذهبی


نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.

حضرت علی (ع)


برچسب‌ها: حضرت علی, ع, زندگی, شیرین, مرگ


یکشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۰۷
نوشته شده در  عمومی


دختری به کورش کبیر گفت:

عاشقت هستم.

کورش کفت:

لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده.

دخترک برگشت و دید که کسی نیست.

کورش گفت:"اگر عاشق بودی پشت سر را نگاه نمیکردی"!!


برچسب‌ها: عشق, عشق دروغ, کوروش, ابرازعشق


پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۱/۲۸
نوشته شده در  عمومی


 1.آیا می دانید که خنده باعث کاهش وزن می شود.

2.آیا می دانید که خنده سبب افزایش هورمون کورتیزول می شود و ایمنی بدن را در برابر بیماریهازیاد میکند!

3.آیا می دانید که خنده، گرفتن حمام اکسیژن وبه قولی دویدن در جاست!

4.آیا می دانید که خنده تعادل ظریف هورمونی ایجاد می کند!

5.آیا می دانید که خنده با بازدم انجام می شود و این کار سبب می گردد{co2 }از خون خارج می شود!

6.آیا می دانید که خنده تعادل ضربان قلب{HR }را کاهش می دهد که این امر در سلامتی موثر است!

7.آیا می دانید که خنده به دلیل شستن co2از خون صورت را شفاف می کند!

8.آیا می دانید که خنده شادی می آورد همان طور که شادی خنده می آورد!

9.آیا می دانید که خنده قدرت یاد گیری را افزایش می دهد!

10.آیا می دانید که نقش خنده در کلاسهای درسی و آموزشی فوق العاده است!

11.  آیا می دانید که خنده نشانه رضایت از وضعیت موجود است!

12.آیا می دانید که خنده نوعی تخلیه روانی است که تنشها واحساسات سرکوب شده را رها میسازد!

 

منبع : www.Archive.khatekhalagh.com Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /**/

برچسب‌ها: خنده, آموزنده, جالب, کاهش وزن, اکسیژن


شنبه ۱۳۹۳/۰۱/۱۶
نوشته شده در  عمومی



سخنان تکان دهنده برای زاهد
زاهدی گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که ...

افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
 گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟


برچسب‌ها: داستان, زاهد, آموزنده, خواندنی, جالب


یکشنبه ۱۳۹۳/۰۱/۱۰
نوشته شده در  عمومی


چه بسیار اشک هایی ، که نوید شادی اند و چه فراوان خنده هایی ، که لبالب از غم و اندوه .

حکیم ارد بزرگ

برچسب‌ها: حکیم ارد بزرگ, غم, اشک, شادی


پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۱/۰۷
نوشته شده در  گالری تصاویر



برچسب‌ها: نوروز, عید, تبریک, سال نو


پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۲۹
نوشته شده در  عمومی



بیماری یخچال گرایی


امروز اخبار عملی و فرهنگی خبر از کشف بیماری حاد و تازه ایی داد که توسط انسیتو پژوهشگران کشف شده این بیماری کشنده نیست اما سالانه موجب هدر رفتن میلیارها ساعت کار مفید می شود !

مجری می گفت :

بیماری یخچال گرایی

نوعی بیماری روانیست که فرد را تحریک به باز کردن درب یخچال می‌کند، در حالی‌ که نه تشنه است، نه گرسنه است و نه اصلا می داند که چه می‌خواهد .

از نشانه های این بیماری این است که فرد از اتاقش خارج می شود سرگردان راه آشپزخانه را در پیش می‌گیرد درب یخچال را باز می‌کند، چیزی بر نمی دارد درب را می‌بندد .
متاسفانه تا کنون درمانی برای این بیماری خطرناک پیدا نشده است.
برچسب‌ها: یخچال, آشپزخانه, بیماری, تشنه, علمی


چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۲۱
نوشته شده در  عمومی


 به حکیم ارد بزرگ گفتند : ایرانیان را چگونه دیدید ؟

فرمود : بزرگانی در درون چراغ جادو !

گفتند : چراغ جادو ؟!

فرمود : آری ... ایران سرزمین بزرگان است و هزار افسوس که بیشتر این بزرگان ، در درون چراغ جادو ، خویش را در بند کرده و دلخوش به زندگی در سختی و غم هستند 

گفتند : حکیم در این میانه ، کار شما چیست ؟

فرمود : به هزار گونه سخن ، دستان اندیشه ام را ، بر چراغ های آنان می کشم تا از آن برون آمده و خود را باز یابند و برای آبادی و شادی این سرزمین بکوشند ...


برچسب‌ها: حکیم ارد, ایران, اندیشه, بزرگان, چراغ جادو


سه شنبه ۱۳۹۲/۱۲/۱۳
نوشته شده در  عمومی


این رسمش نبود ...

گاهی صورت پدر و مادرت را تبدیل به دفتر نقاشی ات میکنی ...
با مداد چین و چروک ، صورتشان را خط می اندازی ...
چشم که باز میکنی ، میفهمی که هیچ پاک کنی نیست که آنها را پاک کند ...
این رسمش نبود که عشق بی حد آنها را اینگونه پاسخ دهی ...

حواست کجاست ؟؟؟
دستانشان را دیده ای ؟ همان دستانی که روزی تو را نوازش می کرد ،
حالا تبدیل به دفتر خط خطی های تو شده است ...
این رسمش نبود ...


برچسب‌ها: رسم, پدر, مادر, نقاشی


جمعه ۱۳۹۲/۱۲/۰۲
نوشته شده در  


صدا زد ای خدای جهانیان

 جواب شنبد:بله


 صدازد ای خدای نیکوکاران

 جواب شنید:بله


 صدازد ای خدای اطاعت کنندگان

 جواب شنید:بله


 این بار صدازد ای خدای گنهکاران

 جواب شنید:بله بله بله

 

 با تعجب گفت:خدایا تورا خدای جهانیان

 خدای نیکوکاران

 وخدای اطاعت کنندگان خواندم

 یکبار فرمودی بله

 ولی تورا خدای گنهکاران خواندم

 سه بار گفتی بله


 حکمتش چیست؟
 جواب آمد:

مطیعان به اطاعت خود
 نیکوکاران به نیکوکاری خود
 وعارفان به معرفت خود اعتماد دارند
 گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند
 اگر از درگاه من نا امید گردند
 به درگاه چه کسی پناهنده شوند


برچسب‌ها: خدا, نیکوکار, گنهکار, حکمت, امید


شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۶
نوشته شده در  مذهبی



در زمان خلافت عمر، جوانى به نزد او آمد و از مادرش شكايت كرد. و ناله سر مى داد كه : خدايا! بين من و مادرم حكم كن .


عمر از او پرسيد: مگر مادرت چه كرده است ؟ چرا درباره او شكايت مى كنى ؟
جوان پاسخ داد: مادرم نه ماه مرا در شكم خود پرورده و دو سال تمام نيز شير داده . اكنون كه بزرگ شده ام و خوب و بد را تشخيص مى دهم ، مرا طرد كرده و مى گويد: تو فرزند من نيستى ! حال آنكه او مادر من و من فرزند او هستم .


عمر دستور داد زن را بياورند. زن كه فهميد علت اظهارش چيست ، به همراه چهار برادرش و نيز چهل شاهد در محكمه حاضر شد.
عمر از جوان خواست تا ادعايش را مطرح نمايد.


جوان گفته هاى خود را تكرار كرد و قسم ياد كرد كه اين زن مادر من است . عمر به زن گفت : شما در جواب چه مى گوييد؟
زن پاسخ داد: خدا را شاهد مى گيرم و به پيغمبر سوگند ياد مى كنم كه اين پسر را نمى شناسم . او با چنين ادعاى مى خواهد مرا در بين قبيله و خويشاوندانم بى آبرو سازد. من زنى از خاندان قريشم و تا بحال شوهر نكرده ام و هنوز باكره ام .


در چنين حالتى چگونه ممكن است او فرزند من باشد؟
عمر پرسيد: آيا شاهد دارى ؟
زن پاسخ داد: اينها همه گواهان و شهود من هستند.


آن چهل نفر شهادت دادند كه پسر دروغ مى گويد و نيز گواهى دادند كه اين زن شوهر نكرده و هنوز هم باكره است .
عمر دستور داد كه پسر را زندانى كنند تا درباره شهود تحقيق شود. اگر گواهان راست گفته باشند، پسر به عنوان مفترى مجازات گردد.


ماءموران در حالى كه پسر را به سوى زندان مى بردند، با حضرت على عليه السلام برخورد نمودند، پسر فرياد زد: يا على ! به دادم برس . زيرا به من ظلم شده و شرح حال خود را بيان كرد. حضرت فرمود: او را نزد عمر برگردانيد. چون بازگردانده شد، عمر گفت : من دستور زندان داده بودم . براى چه او را آورديد؟
گفتند: على عليه السلام دستور داد برگردانيد و ما از شما مكرر شنيده ايم كه با دستور على بن ابى طالب عليه السلام مخالفت نكنيد.


در اين وقت حضرت على عليه السلام وارد شد و دستور داد مادر جوان را احضار كنند و او را آوردند. آن گاه حضرت به پسر فرمود: ادعاى خود را بيان كن .
جوان دوباره تمام شرح حالش را بيان نمود.


على عليه السلام رو به عمر كرد و گفت : آيا مايلى من درباره اين دو نفر قضاوت كنم ؟
عمر گفت : سبحان الله ! چگونه مايل نباشم و حال آنكه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده ام كه فرمود: على بن ابى طالب عليه السلام از همه شما داناتر است .


حضرت به زن فرمود: درباره ادعاى خود شاهد دارى ؟
گفت : بلى ! چهل شاهد دارم كه همگى حاضرند. در اين وقت شاهدان جلو آمدند و مانند دفعه پيش گواهى دادند.


على عليه السلام فرمود: طبق رضاى خداوند حكم مى كنم . همان حكمى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به من آموخته است .
سپس به زن فرمود: آيا در كارهاى خود سرپرست و صاحب اختيار دارى ؟
زن پاسخ داد: بلى !
اين چهار نفر برادران من هستند و در مورد من اختيار دارند. آن گاه حضرت به برادران زن فرمود: آيا درباره خود و خواهرتان به من اجازه و اختيار مى دهيد؟
گفتند: بلى ! شما درباره ما صاحب اختيار هستيد.


حضرت فرمود: به شهادت خداى بزرگ و شهادت تمامى مردم كه در اين وقت در مجلس حاضرند. اين زن را به عقد ازدواج اين پسر درآوردم و به مهريه چهارصد درهم وجه نقد كه خود آن را مى پردازم . (البته عقد صورت ظاهرى داشت ).


سپس به قنبر فرمود: سريعا چهارصد درهم حاضر كن .
قنبر چهارصد درهم آورد. حضرت تمام پولها را در دست جوان ريخت . فرمود: اين پولها را بگير و در دامن زنت بريز و دست او را بگير و ببر و ديگر نزد ما برنگرد مگر آنكه آثار عروسى در تو باشد، يعنى غسل كرده برگردى .


پسر از جاى خود حركت كرد و پولها را در دامن زن ريخت و گفت : برخيز! برويم .
در اين هنگام زن فرياد زد: ((النار! النار!)) (آتش ! آتش !)
اى پسر عموى پيغمبر آيا مى خواهى مرا همسر پسرم قرار بدهى ؟!
به خدا قسم ! اين جوان فرزند من است . برادرانم مرا به شخصى شوهر دادند كه پدرش غلام آزاد شده اى بود اين پسر را من از او آورده ام .

وقتى بچه بزرگ شد به من گفتند: فرزند بودن او را انكار كن و من هم طبق دستور برادرانم چنين عملى را انجام دادم ولى اكنون اعتراف مى كنم كه او فرزند من است . دلم از مهر و علاقه او لبريز است .

مادر دست پسر را گرفت و از محكمه بيرون رفتند.

برچسب‌ها: حضرت علی, عمر, قضاوت, پیغمبر


دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۱
نوشته شده در  گالری تصاویر




برچسب‌ها: ائمه اطهار, امام زمان, حضرت حجت, تصویر, انتظار


جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۱۱
نوشته شده در  عمومی





وقتی تقدیر به دستمان یک لیموترش می دهد از آن شربت شیرین درست کنیم.

مشکلات زندگی مثل یه لیمو ترشه که میشه به اون ترش نگاه کرد و هیچ تلاشی برای حل اون ها نکرد و بگذاریم زندگی ما رو ترش کنند........و از طرفی میشه با امید به خدا و تلاش بیشتر این لیموی ترش و مشکلات رو به شربت شیرینی تبدیل کرد که شیرینی آن مزه ترش اولیه و سختی های کوچک زندگی رو به طور کامل از یاد ما ببرند.....

"امیدواریم زندگی همیشه به کام شما شیرین باشه"


برچسب‌ها: جملات زیبا, زندگی, ترش, شیرین


پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۰
نوشته شده در  گالری تصاویر




برچسب‌ها: دلنوشته, تصویر, گام, خدا


دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۷
نوشته شده در  





روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...یک پدر روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

آنکه می تواند، انجام می دهد و آنکه نمی تواند، انتقاد می کند.

برچسب‌ها: داستان, کننده کار, توان


دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۷